خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۸۹۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بفریفتیم دوش و پرندوش به دستانخوردم دغل گرم تو چون عشوه پرستان
۲
دی عهد نکردی بروم بازبیایمسوگند نخوردی که بجویم دل مستان
۳
گفتی که به بستان بر من چاشت بیاییدرفتی تو سحرگاه و ببستی در بستان
۴
ای عشوه تو گرمتر از باد تموزیوی چهره تو خوبتر از روی گلستان
صفحهٔ ۱ از ۲