خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۸۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نشاید از تو چندین جور کردننشاید خون مظلومان به گردن
۲
مرا بهر تو باید زندگانیوگر نی سهل دارم جان سپردن
۳
از آن روزی که نام تو شنیدمشدم عاجز من از شبها شمردن
۴
روا باشد که از چون تو کریمینصیب من بود افسوس خوردن
صفحهٔ ۱ از ۲