شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۱۹۴۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مهره‌ای از جان ربودم بی‌دهان و بی‌دهانگر رقیب او بداند گو بدان و گو بدان
۲
سر او را نقش کردم نقش کردم نقش کردهر که خواهد گو بخوان و گو بخوان و گو بخوان
۳
پیش منکر می شدم من نیستم من نیستمهستم اکنون در میان و در میان و در میان
۴
گر تو گویی کو درستی کو درستی کو گواهدر شکست من بیان و صد بیان و صد بیان
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth