خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۹۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یار خود را خواب دیدم ای برادر دوش منبر کنار چشمه خفته در میان نسترن
۲
حلقه کرده دست بسته حوریان بر گرد اواز یکی سو لاله زار و از یکی سو یاسمن
۳
باد می زد نرم نرمک بر کنار زلف اوبوی مشک و بوی عنبر می رسید از هر شکن
۴
مست شد باد و ربود آن زلف را از روی یارچون چراغ روشنی کز وی تو برگیری لگن
صفحهٔ ۱ از ۲