خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۰۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتانآمد آن گلعِذار کوفت مَرا بَر دَهان
۲
گفت که سلطان مَنم، جانِ گلستان مَنمحَضرتِ چون مَن شَهی، وآنگه یادِ فُلان؟
۳
دفِّ مَنی هین مَخور سیلیِ هَر ناکَسینایِ مَنی هین مَکُن از دَمِ هَر کَس فَغان
۴
پیشِ چو مَن کِیقُباد، چَشمِ بَدم دور باد!حیف نَباشَد که تو یاد کُنی از کِهان؟
صفحهٔ ۱ از ۳