شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۱۵۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سیمبرا ز سیم تو سیمبرم به جان تووز می نو که داده‌ای جان نبرم به جان تو
۲
زخم گران همی‌کشم زخم بزن که من خوشمگرچه درون آتشم جمله زرم به جان تو
۳
هر نفسی که آن رسد کار دلم به جان رسدگرچه ز پا درآمدم جان سرم به جان تو
۴
شکل طبیب عشق تو آمد و داد شربتیخوردم از آن و هر نفس من بترم به جان تو
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth