خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۱۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل آتش پذیر از توست برق و سنگ و آهن تومرا سیران کجا باشد مرا تحویل و رفتن تو
۲
بدیدم بیتو من خود را تو دیدی بیخودم هم توبه زیر خاک دررفتم نرفتم من بیا من تو
۳
اگر گویم تو میگویی من آن ظلمت ز خود بینماز آن ظلمت که میگریم سری چون ماه برزن تو
۴
گریبانم دریدستم ز خود دامن کشیدستمکه تا گیری گریبانم کشی از مهر دامن تو
صفحهٔ ۱ از ۳