خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۱۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز مکر حق مباش ایمن اگر صد بخت بینی توبمال این چشمها را گر به پندار یقینی تو
۲
که مکر حق چنان تند است کز وی دیده جانتتو را عرشی نماید او و گر باشی زمینی تو
۳
گمان خاینی می بر تو بر جان امین شکلتکه گر تو ساده دل باشی ندارد سود امینی تو
۴
خریدی هندوی زشتی قبیحی را تو در چادرتو ساده پوستین بر بوی زهره روی چینی تو
صفحهٔ ۱ از ۳