خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۱۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هم آگه و هم ناگه مهمان من آمد اودل گفت که کی آمد، جان گفت مه مهرو
۲
او آمد در خانه، ما جمله چو دیوانهاندر طلب آن مه، رفته به میان کو
۳
او نعرهزنان گشته، از خانه که این جایمما غافل از این نعره، هم نعرهزنان هر سو
۴
آن بلبل مست ما، بر گلشن ما نالانچون فاخته ما پران، فریادکنان کوکو
صفحهٔ ۱ از ۳