خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۲۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو بمال گوش بربط که عظیم کاهل است اوبشکن خمار را سر که سر همه شکست او
۲
بنواز نغمه تر به نشاط جام احمرصدفی است بحرپیما که در آورد به دست او
۳
چو درآمد آن سمن بر در خانه بسته بهترکه پریر کرد حیله ز میان ما بجست او
۴
چه بهانه گر بت است او چه بلا و آفت است اوبگشاید و بدزدد کمر هزار مست او
صفحهٔ ۱ از ۳