شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۲۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من آن نی‌ام که بگویم حدیث نعمت اوکه مست و بیخودم از چاشنی محنت او
۲
اگر چو چنگ به‌زارم از او، شکایت نیستکه همچو چنگم من بر کنار رحمت او
۳
ز من نباشد اگر پرده‌ای بگردانمکه هر رگم متعلق بود به ضربت او
۴
اگر چه قند ندارم، چو نی نوا دارماز آنک بر لب فضلش چشم ز شربت او
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth