خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۲۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای تو برای آبرو آب حیات ریختهزهر گرفته در دهان قند و نبات ریخته
۲
مست و خراب این چنین چرخ ندانی از زمیناز پی آب پارگین آب فرات ریخته
۳
همچو خران به کاه و جو نیست روا چنین مروبر فقرا تو درنگر زر صدقات ریخته
۴
روح شو و جهت مجو ذات شو و صفت مگوزان شه بیجهت نگر جمله جهات ریخته
صفحهٔ ۱ از ۳