شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۲۹۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یکی ماهی همی‌بینم برون از دیده در دیدهنه او را دیده‌ای دیده نه او را گوش بشنیده
۲
زبان و جان و دل را من نمی‌بینم مگر بیخوداز آن دم که نظر کردم در آن رخسار دزدیده
۳
گر افلاطون بدیدستی جمال و حسن آن مه راز من دیوانه‌تر گشتی ز من بتر بشوریده
۴
قدم آیینه حادث حدث آیینه قدمتدر آن آیینه این هر دو چو زلفینش بپیچیده
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth