خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۲۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا گویی که چونی تو لطیف و لمتر و تازهمثال حسن و احسانت برون از حد و اندازه
۲
خوش آن باشد که میراند به سوی اصل شیرینیدر آن سیران سقط کرده هزاران اسب و جمازه
۳
همیکوشم به خاموشی ولیکن از شکرنوشیشدم همخوی آن غمزه که آن غمزهست غمازه
۴
دلا سرسخت و پاسستی چنین باشند در مستیولی بشتاب لنگانه که میبندند دروازه
صفحهٔ ۱ از ۳