خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۳۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با زر غم و بیزر غم آخر غم با زر بهچون راهروی باری راهی که برد تا ده
۲
بشنو سخن یاران بگریز ز طراراناز جمع مکش خود را استیزه مکن مسته
۳
آدم ز چه عریان شد دنیا ز چه ویران شدچون بود که طوفان شد ز استیزه که با مه
۴
تا شمع نمیگرید آن شعله نمیخنددتا جسم نمیکاهد جان مینشود فربه
صفحهٔ ۱ از ۲