شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۴۳۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای آن که بر اسب بقا از دیر فانی می‌رویدانا و بینای رهی آن سو که دانی می‌روی
۲
بی‌همره جسم و عرض بی‌دام و دانه و بی‌غرضاز تلخکامی می‌رهی در کامرانی می‌روی
۳
نی همچو عقل دانه چین نی همچو نفس پر ز کیننی روح حیوان زمین تو جان جانی می‌روی
۴
ای چون فلک دربافته‌ای همچو مه درتافتهاز ره نشانی یافته در بی‌نشانی می‌روی
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth