خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۴۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
این عشق گردان کو به کو بر سر نهاده طبلهایکه هر کجا مرده بود زنده کنم بیحیلهای
۲
خوان روانم از کرم زنده کنم مرده بدمکو نرگدایی تا برد از خوان لطفم زلهای
۳
گاهی تو را در بر کنم گاهی ز زهرت پر کنمآگاه شو آخر ز من ای در کفم چون کیلهای
۴
گر حبهای آید به من صد کان پرزرش کنمدریای شیرینش کنم هر چند باشد قلهای
صفحهٔ ۱ از ۳