شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۴۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بانگی عجب از آسمان در می‌رسد هر ساعتیمی‌نشنود آن بانگ را الا که صاحب حالتی
۲
ای سر فروبرده چو خر زین آب و سبزه بس مچریک لحظه‌ای بالا نگر تا بوک بینی آیتی
۳
ساقی در این آخر‌زمان بگشاد خم آسماناز روح او را لشکری وز راح او را رایتی
۴
کو شیر‌مرد‌ی در جهان تا شیرگیر او شودشاه و فتی باید شدن تا باده نوشی یا فتی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth