خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۴۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای شهسوار خاص بک کز عالم جان تاختیمیخانهها برهم زدی تا سوی میدان تاختی
۲
چون ساکنان آسمان خود گوش ما برتافتندتو سبلتان برتافتی هم سوی ایشان تاختی
۳
ای تو نهاده یک قدم بگذشته از هر دو جهانآه پس کدامین عرصه بد تا تو بر اسبان تاختی
۴
خود پردهها و قافیه وآنگه خراب عشق توتو پردهای نگذاشتی چون سوی انسان تاختی
صفحهٔ ۱ از ۲