شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۴۶۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آمده‌ای که راز من بر همگان بیان کنیو آن شه بی‌نشانه را جلوه دهی نشان کنی
۲
دوش خیال مست تو آمد و جام بر کفشگفتم می نمی‌خورم گفت مکن زیان کنی
۳
گفتم ترسم ار خورم شرم بپرد از سرمدست برم به جعد تو باز ز من کران کنی
۴
دید که ناز می‌کنم گفت بیا عجب کسیجان به تو روی آورد روی بدو گران کنی
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth