شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۴۷۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ریگ ز آب سیر شد من نشدم زهی زهیلایق خرکمان من نیست در این جهان زهی
۲
بحر کمینه شربتم کوه کمینه لقمه‌اممن چه نهنگم ای خدا بازگشا مرا رهی
۳
تشنه‌تر از اجل منم دوزخ وار می‌تنمهیچ رسد عجب مرا لقمه زفت فربهی
۴
نیست نزار عشق را جز که وصال داروینیست دهان عشق را جز کف تو علف دهی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth