شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۴۸۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای که لب تو چون شکر هان که قرابه نشکنیوی که دل تو چون حجر هان که قرابه نشکنی
۲
عشق درون سینه شد دل همه آبگینه شدنرم درآ تو ای پسر هان که قرابه نشکنی
۳
هر که اسیر سر بود دانک برون در بودخاصه که او بود دوسر هان که قرابه نشکنی
۴
آن صنم لطیف تو گرچه که شد حریف تودست به زلف او مبر هان که قرابه نشکنی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth