خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۴۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هست به خطه عدم شور و غبار و غارتیآتش عشق درزده تا نبود عمارتی
۲
ز آنک عمارت ار بود سایه کند وجود راسایه ز آفتاب او کی نگرد شرارتی
۳
روح که سایگی بود سرد و ملول و بیطربمنتظرک نشسته او تا که رسد بشارتی
۴
جان که در آفتاب شد هر گنهی که او کندبرق زد از گناه او هر طرفی کفارتی
صفحهٔ ۱ از ۳