شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۴۹۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جمع مکن تو برف را بر خود تا که نفسریبرف تو بفسراندت گر تو تنور آذری
۲
آنک نجوشد او به خود جوش تو را تبه کندو آنک ندارد آذری ناید از او برادری
۳
فربهیش به دست جو غره مشو به پشم اوآن سر و سبلتش مبین جان وی است لاغری
۴
گر خوشی است این نوا برجه و گرم پیش آسر تو چنین چنین مکن مشنو سست و سرسری
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth