خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۵۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مروت نیست در سرها که اندازند دستاریکجا گیرد نظام ای جان به صرفه خشک بازاری
۲
رها کن گرگ خونی را که رو نارد بدان صیدیرها کن صرفه جویی را که برناید بدین کاری
۳
چه باشد زر چه باشد جان چه باشد گوهر و مرجانچو نبود خرج سودایی فدای خوبی یاری
۴
ز بخل ار طوق زر دارم مرا غلی بود غلیوگر خلخال زر دارم مرا خاری بود خاری
صفحهٔ ۱ از ۳