خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۵۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ایا نزدیک جان و دل چنین دوری روا داریبه جانی کز وصالت زاد مهجوری روا داری
۲
گرفتم دانه تلخم نشاید کشت و خوردن راتو با آن لطف شیرین کار این شوری روا داری
۳
تو آن نوری که دوزخ را به آب خود بمیرانیمرا در دل چنین سوزی و محروری روا داری
۴
اگر در جنت وصلت چو آدم گندمی خوردممرا بیحله وصلت بدین عوری روا داری
صفحهٔ ۱ از ۳