خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۵۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
که افسون خواند در گوشت که ابرو پر گره داری؟!نگفتم: «با کسی منشین که باشد از طرب عاری؟!
۲
یکی پر زهر افسونی فرو خواند به گوش توز صحن سینهٔ پر غم دهد پیغام بیماری
۳
چو دیدی آن ترش رو را، مخلّل کرده ابرو رااز او بگریز و بشناسش،چرا موقوف گفتاری؟
۴
چه حاجت آب دریا را چشش، چون رنگ او دیدی؟که پر زهرت کند آبش اگر چه نوش منقاری
صفحهٔ ۱ از ۵