خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۵۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برآ بر بام ای عارف بکن هر نیم شب زاریکبوترهای دلها را توی شاهین اشکاری
۲
بود جانهای پابسته شوند از بند تن رستهبود دلهای افسرده ز حر تو شود جاری
۳
بسی اشکوفه و دلها که بنهادند در گلهاهمیپایند یاران را به دعوتشان بکن یاری
۴
به کوری دی و بهمن بهاری کن بر این گلشندرآور باغ مزمن را به پرواز و به طیاری
صفحهٔ ۱ از ۵