شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۵۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مها یک دم رعیت شو مرا شه دان و سالاریاگر مه را جفا گویم بجنبان سر بگو آری
۲
مرا بر تخت خود بنشان دوزانو پیش من بنشینمرا سلطان کن و می‌دو به پیشم چون سلحداری
۳
شها شیری تو من روبه تو من شو یک زمان من توچو روبه شیرگیر آید جهان گوید خوش اشکاری
۴
چنان نادر خداوندی ز نادر خسروی آیدکه بخشد تاج و تخت خود مگر چون تو کلهداری
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth