شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۵۳۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر آن بیمار مسکین را که از حد رفت بیمارینماند مر ورا ناله نباشد مر ورا زاری
۲
نباشد خامشی او را از آن کان درد ساکن شدچو طاقت طاق شد او را خموش است او ز ناچاری
۳
زمان رقت و رحمت بنالید از برای اوشما یاران دلدارید گرییدش ز دلداری
۴
ازیرا ناله یاران بود تسکین بیماراننگنجد در چنین حالت به جز ناله شما یاری
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth