خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۵۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آمد مه ما مستی دستی فلکا دستیمن نیست شدم باری در هست یکی هستی
۲
از یک قدح و صد دل، او مست نمیگرددگر باده اثر کردی در دل تن از او رستی
۳
بار دگر آوردی زان می که سحر خوردیپر میدهیم گر نی این شیشه بنشکستی
۴
بر جام من از مستی سنگی زدی اشکستیاز جز تو گر اشکستی بودی که نپیوستی
صفحهٔ ۱ از ۲