خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۷۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر من از اسرار عشقش نیک دانا بودمیاندر آن یغما رفیق ترک یغما بودمی
۲
ور چو چشم خونی او بودمی من فتنه جویدر میان حلقههای شور و غوغا بودمی
۳
گر ضمیر هر خسی ما را نخستی در جهاندر سر و دلها روان مانند سودا بودمی
۴
گر نه هر روزی ز برجی سر فروکردی مهمجا نگردانیدمی هرگز به یک جا بودمی
صفحهٔ ۱ از ۲