خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۸۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برسید لک لک جان که بهار شد کجاییبشکفت جمله عالم گل و برگ جان فزایی
۲
رخ یوسفان ببینی که ز چاه سر برآردهمه گلرخان ببینی که کنند خودنمایی
۳
ثمرات دل شکسته به درون خاک بستهبگشاده دیده دیده ز بلای دی رهایی
۴
خضر و سمن چو رندان بشکستهاند زندانگل و لاله شاد و خندان ز سعادت عطایی
صفحهٔ ۱ از ۲