شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۸۷۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بر یکی بوسه حقستت که چنان می‌لرزیز آنک جان است و پی دادن جان می‌لرزی
۲
از دم و دمدمه آیینه دل تیره شودجهت آینه بر آینه دان می‌لرزی
۳
این جهان روز و شب از خوف و رجا لرزان استچونک تو جان جهانی تو جهان می‌لرزی
۴
چون قماشات تو اندر همه بازار که راستسزدت گر جهت سود و زیان می‌لرزی
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth