خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۹۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اندر قمارخانه چون آمدی به بازیکارت شود حقیقت هر چند تو مجازی
۲
با جمله سازواری ای جان به نیک خوییاین جا که اصل کار است جانا چرا نسازی
۳
گویی که من شب و روز مرد نمازکارمچون نیست ای برادر گفتار تو نمازی
۴
با ناکسان تو صحبت زنهار تا نداریشو همنشین شاهان گر مرد سرفرازی
صفحهٔ ۱ از ۴