شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۹۷۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای آن که مر مرا تو به از جان و دیده‌ایدر جان من هر آنچ ندیدم تو دیده‌ای
۲
بگزیده‌ام ز هجر تو تابوت آتشینآری به حق آنک مرا تو گزیده‌ای
۳
گر از بریده خون چکد اینک ز چشم منخون می‌چکد که بی‌سبب از من بریده‌ای
۴
از چشم من بپرس چرا چشمه گشته‌ایوز قد من بپرس که از کی خمیده‌ای
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth