شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۳۰۴۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز حد چون بگذشتی بیا بگوی که چونیز عشق جیب دریدی در ابتدای جنونی
۲
شکست کشتی صبرم هزار بار ز موجتسری برآر ز موجی که موج قلزم خونی
۳
که خون بهینه شرابست جگر بهینه کبابستهمین دوم تو فزون کن که از فزونه فزونی
۴
چو از الست تو مستم چو در فنای تو هستمچو مهر عشق شکستم چه غم خورم ز حرونی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth