خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۳۱۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در لطف اگر بروی شاه همه چمنیدر قهر اگر بروی که را ز بن بکنی
۲
دانی که بر گل تو بلبل چه ناله کنداملی الهوی اسقا یوم النوی بدنی
۳
عقل از تو تازه بود جان از تو زنده بودتو عقل عقل منی تو جان جان منی
۴
من مست نعمت تو دانم ز رحمت توکز من به هر گنهی دل را تو برنکنی
صفحهٔ ۱ از ۳