خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۳۱۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلا گر مرا تو ببینی ندانیبه جان آتشینم به رخ زعفرانی
۲
دل از دل بکندم که تا دل تو باشیز جان هم بریدم که جان را تو جانی
۳
ز خون بر رخ من بدیدی نشانهاکنون رفت کارم گذشت از نشانی
۴
تو شاه عظیمی که در دل مقیمیتو آب حیاتی که در تن روانی
صفحهٔ ۱ از ۴