شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

بخش ۱۰۴ - قصه آن پهلوانی که مخنثی را دید که در جوار کعبه خود را بر خاک انداخته و از خوف گناهان خود فریاد و زاری برگفته گفت خداوندا این مخنث را بیامرز یا بار گناهان او را بر گردن من نه که از بیم تو بخواهد مرد

دفتر اول

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پهلوانی ز پر دلان عجممی زد اندر طواف کعبه قدم
۲
دید گریان مخنثی بر خاکروی بنهاده پیرهن زده چاک
۳
نوحه ای برگرفته عالم سوزکای گنه بخش معذرت آموز
۴
از گنه گرچه کوه البرزمبه کمال کرم بیامرزم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth