خلوتی با عبدالقادر گیلانی
شمارهٔ ۵۲ - در باغ رضوان
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوش آن غوغا که من خود را به پهلوی تو میدیدمتو سوی خلق میدیدی و من سوی تو میدیدم
۲
نمیدانم مرا میآزمایی یا شدی بدخوکه آن حالت نمیبینم که از خوی تو میدیدم
۳
اگر در باغ رضوان خویش را بینم چنان نبودکه شب در خواب خود را بر سر کوی تو میدیدم
۴
فدایت این زبان، جانم به یادت هست پیش از آنکه صد دشنام میدادی چو بر روی تو میدیدم
صفحهٔ ۱ از ۲