خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۹۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بازآ که در فراق تو جانم صبور نیستبازآ که بی حضور تو دل را حضور نیست
۲
چشمم کز آفتاب رخت نور می گرفتپر شد چنان ز خون که در او جای نور نیست
۳
بیمار درد عشق تو نزدیک حالتی ستیکبار اگر بپرسی اش از کار دور نیست
۴
ما را هوای کوی تو و شوق روی تستفکر نعیم و جنت و سودای حور نیست
صفحهٔ ۱ از ۲