خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۱۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پای بوس چون منی حیف است گفتی بر زبانتزاهد کم خواره میشد دم به دم باریکتر زین
۲
نیک گفتی نیک پیش تا ببوسم آن دهانتگر دل او گه گهی می رفت در فکر میانت
۳
زآن میان و زآن دهان پرسد دلم سر بقین رابی نشان از بینشانان زودتر باید نشانت
۴
چون بشیر از لیلة المعراج زلفت بر گذشتمدر میان قاب قوسینش نکندست ابروانت
صفحهٔ ۱ از ۲