خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۱۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشم مسلمان کش تو کافر مست استهندوی زلف تو آفتاب پرست است
۲
دل که ز دستم برفت و با تو در افتادزود بیفتد ز با چو رفته ز دست است
۳
زلف تو در چشم ما بی تدش صیدزانکه به دریا فکنده این همه شست است
۴
باد به گلزار زانک بوی نو آوردشاخ گل تازه را همیشه شکست است
صفحهٔ ۱ از ۲