خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۱۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حسن پس، بار مرا، مهر و وفا گر نیست نیستو شیوه عاشق کشان غیر از جفا گر نیست نیست
۲
در سر او اینکه ریزد خون ما گر هست هستکشته را از آن لب امید خونبها گر نیست نیست
۳
عشرت و عیش بتان با عاشقان جور و جفاستعیش وعشرت باش گو او را مرا گر نیست نیست
۴
هست شب ها مجلس ما را به رویش تمامشمع دیگر در میان جمع ما گر نیست نیست
صفحهٔ ۱ از ۲