خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۱۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
داغ عشقت بر رخ جانها نشان دولت استهر که محروم است ازین دولت سزای محنت است
۲
گر بلا افزون فرستی من بدین نعمت هنوزشکر می گویم که در شکرت مزید نعمت است
۳
از بزرگی گر سگ خود خوانیم که گه رواستهر که شد خاک درت او را به از صد عزت است
۴
گر به بینی عاشقی در گربه ای زاهد چو اشکاز نظر مگریز کان باران ز ابر رحمت است
صفحهٔ ۱ از ۲