خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۱۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در سر زنجیر زلف او دل دیوانه رفتنکته زان لب شنید و جانب میخانه رفت
۲
سرگذشتی گفتم از دل آتش جان شعله زدگرم شد هنگامه خوابم بر سر افسانه رفت
۳
آگه از سوز دل ما دل فروزانند و بسشمع داند آنچه شبها بر سر پروانه رفت
۴
بر خورد یک روز دانم عاشق از کشت مراداینچنین کز اشک او در خاک چندین دانه رفت
صفحهٔ ۱ از ۲