خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۱۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل ز دستم به طلبکاری یاری رفتستدیر خواهد به من آمد و به کاری رفتست
۲
هر قراری که به دل دارم ازو خواهد رفتکه به دلدارم ازین گونه فراری رفتست
۳
رفت در کوی تو صد جان گرفتار به بادتا به باد از گره زلف تو تاری رفتست
۴
با خیال خط مشکین دهن تنگ توأمکی شود دیده چو در دیده غباری رفتست
صفحهٔ ۱ از ۲