خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۱۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل ز زلف و خال خوبان نیره و آشفته استخانه را چون دوست بانو لاجرم نارفته است
۲
پرده از عارص فکندی راز ما شد آشکارآب روشن هرگز از کس راز دل نهفته است
۳
جز به پویت کی گشاید دل در آن بند در زلفپی نسیمی در گلستانها گلی نشکفته است
۴
پیش حسن پایدارت کان برون است از شماردور حسن مه در هفته دور گل یک هفته است
صفحهٔ ۱ از ۲