خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۲۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر یار مرا با من مسکین نظری نیستما را گله از بخت خود است از دگری نیست
۲
اندیشه ز سر نیست که شد در سر کارشاندیشه از آن است که با ماش سری نیست
۳
دی بر اثر او رمقی داشتم از جانو امروز چنانم که از هم اثری نیست
۴
گفتنی پی هر نیرگی ای روشنی ای هستچون است که هرگز شب ما را سحری نیست
صفحهٔ ۱ از ۲